******   دلتنگي هاي من وماه مهـــــــــر  ******

 

 

1-ديشب که ديدم رنگ و روي چند تا از برگهاي درخت رفته فهميدم که پائيز با قدمهاي لرزان پايش را به خانه باز کرده.يعني اينکه پائيز مبارک
2-مهر آمد.
 دلم براي عطر کتابهاي تازه... دلم براي گلهاي روي جلد کتابها که هر سال يکي به آن اضافه مي شد... دلم براي مقنعه سفيد با مانتو و شلوار طوسي...دلم براي باز آمد بوي ماه مدرسه...دلم براي اضطراب آمدن اول مهر و بي خوابي هايش...دلم براي گريه بچه ها در اولين روز مدرسه... دلم براي دفترهايي که اولين روز مدرسه مي دادند... دلم براي جلد کردن کتاب...دلم براي لقمه هاي نان و پنير...دلم براي شيطنت هاي در راه...دلم براي مداد رنگي هاي قدونيم قد...دلم براي پاکي دفتر نقاشي و گم شدن در آن...دلم براي دختري با موهاي پريشان توي دفتر نقاشي، خورشيد هميشه خندان،آسمان هميشه آبي، زمين هميشه سبز،کوههاي هميشه قهوه اي، ابرهاي هميشه آبي،آبشار هميشه جاري...دلم براي خط کشيدن هاي دفتر با خودکار مشکي و قرمز...دلم براي مداد قرمز...دلم براي جمع شدن وسط کلاس دور سطل آشغال...دلم براي پاک کن هاي جوهري... دلم براي تراش هاي شمشير نشان...دلم براي گونيا و نقاله و پرگار... دلم براي جا مدادي...دلم براي تخته پاک کن...دلم براي گچ هاي رنگي کنار تخته... دلم براي اولين زنگ مدرسه...دلم براي واکسن اول دبستان... دلم براي سر صف ايستادن ها... دلم براي خانم مدير... دلم براي قرآن هاي اول صف... دلم براي خواندن سرود ايران اول هفته... دلم براي ناخن ديدن هاي خانم ناظم...دلم براي آش و حلوا هاي نذري مدرسه...دلم براي مبصر شدن...دلم براي از خوب، از بد... دلم براي ضربدر و ستاره...دلم براي ترس از سوال معلم...دلم براي صد آفرين...دلم براي بيست داخل دفتر با خودکار قرمز... دلم براي کارت آفرين... دلم براي اينکه خوش خط تر بنويس...دلم براي جمعه ها و درس هاي شنبه...دلم براي ديدن هزار باره کيف براي جانگذاشتن کتاب و دفتر... دلم براي جا مدادي...دلم براي ميز و نيمکت... دلم براي جاکتابي زير ميزها... دلم براي ليوان هاي آبي که فلوت داشت... دلم براي پيک نوروزي...دلم براي دفتر انشا»... دلم براي املا نوشتن... دلم براي زنگ ورزش...دلم براي زنگ تفريح...دلم براي عمو زنجير باف بازي کردن ها...دلم براي دختره اينجا نشسته... دلم براي لي لي کردن...دلم براي فوتبال بازي کردن... دلم براي چشم گذاشتن روي ديوار...دلم براي شهر بازي کردن هاي روي تخته...دلم براي دعا کردن براي نيامدن معلم...دلم براي اردو رفتن...دلم براي ساعتهاي باراني...دلم براي باران و خيس شدن کودکي... دلم براي تمرين هاي حل نکرده و اضطراب آن...دلم براي روزنامه ديواري درست کردن...دلم براي تزئين کلاس... دلم براي دوستي هايي که قد عرض حياط مدرسه بود...دلم براي خنده هاي معلم و عصبانيتش...دلم براي خط کش دست ناظم... دلم براي مادر مدرسه،باباي مدرسه... دلم براي کارنامه...دلم براي نمره انضباط...دلم براي مهر قبول خرداد...دلم براي خودم... دلم براي دغدغه و آرزو هايم...دلم براي صميميت سيال کودکي ام تنگ شده...نمي دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند کودکي ام را جا گذاشتم.کسي آن سوي حصار نيست کودکي ام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟...............

........................................